تبليغاتX
کلاغ راست مغز -RIGHT BRAIN CROW

کلاغ راست مغز -RIGHT BRAIN CROW

مهربون باش مثل پریا
115-کلاغ ثانویه
--------------------------------------------

آره میدونم از صبح نگران منی

هی میایی منو سر میزنی

داروهامم دادی

میدونم دلت طاقت نمیاره هی منو می پایی

اره امیدواری

جامو تمیز می کنی

نازم می کنی

مریضم

هر چی می گذری ناامیدتر میشی

ساعتها گذشته

خیری نیست که نیست

تو منو ازپشت پنجره اتاقم نگاه می کنی

خودمم نمی دونم چه جور اینطور شده

خیلی وقتهاست که جواب سوالتو نمی تونی بگیری

هر چیزی که قرار نیست الزاما ما جوابشو پیدا کنیم

خیلی چیزها نا معلوم میمونه برای همیشه

اره بیماری بدجور وجودمو گرفته

تو که همیشه از قبل پیشگیری می کردی!

اینطور موقع ها همیشه میگی چرا من

نمیدونم ولی ادم سوال میکنه این بیماری چرا واسه من بوده؟

چرا اینطوری نگاهم می کنی

چشات یه جوریه

تو کله ات چی می گذره

خدا نکنه که ...

بر بخواب ساعت 1 صبح شده

برو فدای چشات فردا بهتر میشم

شاید اصلا قضا بلای تو بوده سر من

من پیشمرگت بشم برو لالا

چکار می کنی

نه نه

منو؟

نفسم داره بند میاد

ترو خدا

بیهوش دارم میشم

سرم سنگینه

نفسام داره قطع میشه

ولم کن دیوونه

............

هان چی شده

کجام ؟

تو خونه خودم

چطوری دلت اومده بوود ؟

آه ای خدا

خودمم دارم می فهمم رو به قبله ام

هنوز چشات یه جوریه

بازم ؟

نه!

چرا منو لای پارچه گذاشتی

اره میفهمم احساستو

نمی تونستی شاهد مرگم باشی

می خواهی من رنج نکشم؟

ولی نظر منو هم پرسیدی ؟

هان ؟

بی صدا

باشه هر چی تقدیره

دارم میمیرم

نفسام

تمام خاطراتم از بچگی جلو چشام فیلم تند شدن

مثه یه سقوطه

دارم سر میخورم میام پایین

فیلم خودمو دارم می بینم

چقدر تند تند

اسانسور سواریه

.........

بازم از بیهوشی دراومدم

گذاشتی تو جام

اخه تو که دلت نمیاد غلط می کنی که...

فدات شم

تو برو لالا کن

میدونم دوستم بودی این همه وقت

منم ترو دوست داشتم

همیشه

همیشه

بزار طبیعت خودش تصمیم بگیره

هر چی اون بگه

اره چراغارو خاموش کن

منم دیگه جون ندارم

 بخوابم؟

شبت بخیر

بیادت هستم

بیادم باش

و من

"چراغ هارا خاموش می کنم"

 ........................................

صبح جنازه دوستم رو دیدم سیال بی حرکت

با چشمان ثابت

بیروح

سرد

ساکت

خیره بهش شدم

رنج کشید؟؟

تقصیر منه  اره ؟؟؟؟؟

کاشکی کارشو دیشب تموم می کردم

چکار باید می کردم ؟

بعضی وقتها دیگه نمی دونم چکار باید کرد

اره ماهی دلبندم مرده

ماهی فایتر خوشگل سرمه ایم

 منو ترک کرد

 مرده

 تو بگو

با ماهی نازم چه باید می کردم؟

 

اگه خواستی بجای ماهی هر چی خواستی بزار

حتی ادمارو

حتی خودت رو

اره خودت

مگه کسایی که خودکشی می کنن هر دو نقشو با هم انجام نمیدن؟

نظرت مهمه

از تو مرگ یه ماهی هم میتونیم شاید جواب پیدا کنیم

هر چیزی می تونه یه استعاره باشه

بگو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

+نوشته شده در دوشنبه 1387/05/28ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
114-معما کلاغ
-------------------------------------------

مشگل گشای خلقی بودم همه عمر

                   آخر فدای حل  معمای خویش گشته ام

 خسته به نظاره خویش

+نوشته شده در یکشنبه 1387/05/27ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
113-کلاغ خجلت
------------------------------------------

تقدیم به همه دوستان خوبم که در این جند روز مرا مورد لطف خویش قرار دادند

بهترم  خدارا شکر

------------------------------------------

از من دير زمانی است كه می پندارد :
« دوستی » نيز گلی است ؛
مثل نيلوفر و ناز ،
ساقه ترد ظريفی دارد .
بی گمان سنگدل است آنكه روا می دارد
جان اين ساقه نازك را
- دانسته-
بيازارد !

در زمينی كه ضمير من و توست ،
از نخستين ديدار ،
هر سخن ، هر رفتار ،
دانه هايی است كه می افشانيم .
برگ و باری است كه می رويانيم
آب و خورشيد و نسيمش « مهر » است

گر بدانگونه كه بايست به بار آيد ،
زندگی را به دل‌انگيزترين چهره بيارايد .
آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف ،
كه تمنای وجودت همه او باشد و بس .
بی‌نيازت سازد ، از همه چيز و همه كس .

زندگی ، گرمی دل های به هم پيوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .

در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز ،
عطر جان‌پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزيده است هنوز
دانه ها را بايد از نو كاشت .
آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان
خرج می بايد كرد .
رنج می بايد برد .
دوست می بايد داشت !

با نگاهی كه در آن شوق برآرد فرياد
با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند
دست يكديگر را
بفشاريم به مهر
جام دل هامان را
مالامال از ياری ، غمخواری
بسپاريم به هم

بسراييم به آواز بلند :
- شادی روی تو !
ای ديده به ديدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه ،
عطر افشان
گلباران باد .(فریدون مشیری )

------------------------------------------------------

تک تک اسمتونو نمیارم عذر می خوام

روی ماه همتونو می بوسم

همیشه پاینده باشید

 

+نوشته شده در شنبه 1387/05/26ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
112-کلاغ درد
---------------------------------------------

طاقباز خوابیده ام

سقفی پر از مربع های سفید

سقفی از مربع هایی که نور را تراوش می کنند

صداهای مختلف در گوشم می پیچد

قطرات شفافی که بدرونم جاری هستند می شمارم

حرکات سریع هستند

بدنم بی حس است

گامهایشان رو می شمارم

گرد

نه

سفید نه

سیاه

نه

چنگ

نه

4 لا چنگ قطرات نبض دارند

دستی مهربان همه چیز را چک می کند

چشمهایم را باز می کنم

با ارامش و مهربانی

مرا می نگرند

و دیگران را

تخطیر قطرات در رگ هایم جاری است

ارامش

و فکر

و ترس از بپایان رسیدن ارامش

درد موقتا به سفر رفته

سفر بی خطر

و اندیشه کنانم

که اگر اینها نبودن

این سفید پوشان بی منت

چگونه می بود این دنیا

هیچ کس اینجارا دوست ندارد

تو هم دوست نداری

و انها فرشتگان سپید پوش

و فقط انها هستند که

دوست نداشتن های من و ترا ادراک می کنن

ای کاش دستانم گل سرخ می ساختند

و انها را در باغچه خانه انها

می کاشتم

دوست داشتنی هستند

پر تحمل

و

صبور

و مظلوم

چه صبح چه شب

و می کاهند از دل مشغولی هایشان

و گاه نمی بینند لذت بزرگ شدن خانواده را

موزیکال

سمفونی درد خون چرک و بی قراری

و ارایش عروس!با مبالغ میلیونی!

با همنوازی چدیدترین .....

هیچ چیز سر جایش نیست

هیچ کس سر جایش نیست

هیچ احترامی مخاطب اصیل خود را ندارد

آه ما ایرانیان

چگونه

چگونه قهرمان تراشی می کنیم

افتخار از ان املاک رابینسون است

که اسطوره های ما را به بهای اندکی می خرند

اسطوره ها

؟؟

اسطوره های واقعی

اینجا

 انجا

همسایه تو

همسایه من

 ادم های ظاهرا معمولی

 اگراندیسمان

نخواهند شد

کسی امضایشان را نمی خواهد

کسی عکس یادگاری نمی گیرد

چشمانم را خواب می گیرد

و کلیه هایم تمایلی به پس دادن

ان چیزی که ساخته اند را ندارند

مرفین فقط مرا گول میزند

در این هفته دومین بار است که مرا گول میزند

بیمارستان قایم ساعت شانزده وبیست دقیقه -۲۲ مرداد

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 1387/05/22ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
111-کلاغ کبری
-------------------------------------------

تصمیمو گرفتم

تا کی نمیدونم

ولی یه تصمیم مثل تصمیم کبری کتاب دبستان

موبایلو حذف کردم

از زندگیم

تا چند سال پیش وجود خارجی نداشت و زندگی می کردیم

شادتر هم بودیم

چرا الان فکر کنم که نبودش مشکل سازه

ما عادت می کنیم به داشتن هامون

همین

هر کسی که برام عزیز باشه صداش میشنوم با تلفن مثل سابق

چرا که نه .اینطوری کاملتره

 

+نوشته شده در دوشنبه 1387/05/21ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
110-کلاغ پولیس
---------------------------------------------

تهران

 مثل کلان شهرهای دیگه است

اونم زندگی می کنه

اونم کروموزم D N A داره

داره

دستکاریش می کنه

کوچه ها رو می سازه

و

خاطره هارو تخریب می کنه

با ساختن کوچه ها شادی نمیاد

شادتریم الان

؟؟؟

و تو ناظر از بین رفتن چیزایی میشی که دوستشون داشتی

اونجا تنها می مونی

و می ترسی

تا حالا چیزیو گم کردی

بدنت سفت میشه

قلبت شروع می کنه به تیر کشیدن

توی دلت خالی میشه

مثل اسانسور سواری

فضای امن عادتها از بین میره

و تو می ترسی

غریبه میشی

حتی اگه احمقانه هر روز سلام کنی به دیگران

سلام های احمقانه

 

 

 TEHRAN POLICE

یک کلان شهر

وتو  می ترسی

 

فضایی شلوغ بی هویت

و دیگر لذت دیدن سیاه بازی در لاله زار را بگور خواهی برد

و خوردن ساندویچ های پرسی داوود جهود رو کنار سینما متروپل

یک بلیط برا دو فیلم

و نماشاخانه هاییکه فروشنده لامپ کم کصرف شده اند

بورس الکتریک

قنادی نوشین فقط یه تابلو است

و مخروبه ای بیش نیست

اولین کافه گلاسه هارو بیاد میاری در انجا

دیگر مغازه ها را حفظ نیستم

دیگر کوچه ها رو حفظ نیستم

راه میروم و می نگرم

راه میروم و می نگرم

سینما همای با فیلم های هندی خانوادگی

اسمی است

دیگر خانواده معنی ندارد

و گوسفندان بع بع رضایت از خوردن علوفه را دکلمه می کنن

راه میروم و سعی می کنم بیاد اورم 

 خیابانهارا

کوچه هارا

مغازه ها را

ولی

حتی دیگر بیاد هم نمی توانم بیاورم

روزی میرسد

که دیگر حتی بیاد نخواهیم اورد چه بودیم و چه شدیم

راه میروم

راه میروم

و چشمهایم رو می می بندم

چشمانی کاملا بسته ..................

+نوشته شده در یکشنبه 1387/05/20ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
109-کلاغ حقیقت
-------------------------------------------

يک نفر...
يک جايی...
تمام روياهايش لبخند توست
و زمانی که به تو فکر می کنه
احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه
پس هرگاه احساس تنهايی کردی
اين حقيقت رو به خاطر داشته باش
يک نفر...
يک جايی...
در حال فکر کردن به تو هست

                                                                   کامنت یه دوست

+نوشته شده در دوشنبه 1387/05/14ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
108-کلاغ شاخدار
--------------------------------------------

اول برو پایین پست قبلیو از دست نداده باشی

کلاغ سناریو رو بخون

---------------------------------------------

خداییش اینجورشو ندیده بودم

یکی ار دوستان گفت پست  کلاغ قاضی با عکسشویکی گذاشته تو وبلاگش

رفتم ببینم این ادم با سلیقه کیه !!!!

تمام پستهاش رو از وبلاگ من برداشته همشونو

از اولین پستها هم داره

بلقیسو می گم

همه پست های من یه نسخه اونجا هست !!!!!!!!

بنده خدا همه پستارو خونده

فکر کنم از این به بعد برا اونم مطلب باید بنویسم

ابن هم آدرسش(ولش کنید ادرسشو بر داشتم حیف شماست که به این وبلاگ دزد سر بزنید)

خداییش نمیدونم چه حسی دارم هم خنده هم ناراحت

 اسم وبلاگش؟؟<<<؟؟؟؟؟؟؟

فقط خدا

 کاشکی یه اسم دیگه بوود

+نوشته شده در شنبه 1387/05/12ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
107-کلاغ سناریو
-------------------------------------------

دستانی 

آشنا  مرا

از جایی سرد و تاریک به بیرون میکشند

درونم تهی است

مایعی لزج

درونم را می کاود

گرمای پیرامون

داغ میشوم

بارانی از مایعات زرد و سفید

حجم خالی بدنم پر میشود

داغی بدنم به دستهایم سرایت کرده

طعم های مختلف و بوهای متفاوت

ذهنم را می سازد

شوری

تندی

جزیره های سرگردانی

حجم های سفید و زرد

زبانم مزه مزه میکند

فشارم بالا رقته

کوهای قرمز متلاشی شده

چرخ زنان بسویم میایند

و باز گرما

گرما

عطش لبهای گرمازده

و

مایعی سفید همچون شیر

بررویم میریزد

دیگر نمی توانم

تحمل بس است

میخواهم اعتراض کنم

سر و صدایم را بلند می کنم

تا همه بشنوند

گویا شنیدند

گرما کم میشود

و حجم درونم خالی میشود

دوشی از اب می گیرم

و جای تاریک و سرد باز ماوای

من

میشود.

----------------------------

یک روز از زندگی یک ماهیتابه

از املت چینی لذت ببرید

 

+نوشته شده در جمعه 1387/05/11ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
106-کلاغ قاضی
------------------------------------------

اینو قبلا برا وبلاگ دیگه ای نوشته بودم

یه دوست خوب که مدتیه ازش بیخبرم

برا اینکه امروز خلاق نیستم !!! اینو گذاشتم

شبیه سازی از پست ۷۱(خرداد ماه -کلاغ بی عملی ) هستش اگه نخوندی برو بخون جالبه!!!!!!!!

 یه اسب


یه سوار


گرما


برکه


استراحت لختی


فرار نکنه اسبه ؟


یه میخ روی زمین


مهار اسب


ارامش


خواب


بیداری


حرکت


میخ را دربیارم ؟


نه باشه


شاید

یه خسته ای

مفید


حرکت

........................................
فردا


یه اسب دیگه


یه سوار دیگه


گرما


برکه


اسب ندید


میخ را


سوار سرنگون


انا لله انا الیه راجعون


میخ؟


کار اسب سوار قبلی خوب بوود ؟؟


بی گناهه؟

گناهکاره ؟

نیتش خوب

ولی یه مرده رو دست مونده


بی گناهیم ؟

...........................................................

بعضی وقتها برا همه چی توضیح وجود نداره

زندگی پیچیده تر از این حرفاست

قضاوت انسانی قابل اتکاست ؟؟؟؟

 

+نوشته شده در سه شنبه 1387/05/08ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
105-کلاغ مالیخولیا
--------------------------------------------

یکی بوود

یکی نبوود

زندگی یک سو تفاهم بزرگه

خیلی هم بزرگ

یکی بوود

یکی نبوود!

اون یکی هم که بوود دیگه نبود اخه احمقانه است بودنش

شاید این پست هم سوتفاهم باشد

نمی دانم !!!!!

+نوشته شده در یکشنبه 1387/05/06ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
104-کلاغ الف سایه
-------------------------------------------

هنوز در فکر آن کلاغم
در درّه های يوش
با قيچی سياهش
بر زردی برشتهء گندمزار
با خش خشی مضاعف
از آسمان کاغذی مات
قوسی برید : کج !
و رو به کوه نزدیک
با قار قار خشک گلویش
چیزی گفت
که کوههای بی حوصله
در ظلّ آفتاب
تا دیر گاهی آن را
با حیرت
در کلّه های سنگیشان
تکرار می کردند
گاهی سئوال می کنم از خود
که یک کلاغ
با آن حضور قاطع بی تخفیف
وقتی صلاة ظهر
با رنگ سوگوار مصرّش
بر زردی برشتهء گندمزاری بال می کشد
تا از فراز چند سپیدار بگذرد
با آن خروش و خشم
چه دارد بگوید با کوههای پیر ؟
کاین عابدان خستهء خواب آلود
در نیمروز تابستانی
تا دیر گاهی آن را
با هم تکرار می کنند !

                                                                                                    ((شاملو))

+نوشته شده در شنبه 1387/05/05ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
103-کلاغ جنایی
--------------------------------------------

محاکمه عشق…
جلسه محاکمه عشق بود
و قاضی عقل ،
و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود
یعنی فراموشی ،
قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع کرد به طرفداری از عشق
آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی
ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی
و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید
حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند
تنها عقل و قلب در جلسه ماندند
عقل گفت :دیدی قلب همه از عشق بیزارند !
ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟
قلب نالید:که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود
و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند
و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم .
پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم…

+نوشته شده در جمعه 1387/05/04ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
102-کلاغ کلاغی
---------------------------------------------

يك كلاغ رو نوك ديوار داره غار غار مي‌كنه
با صداي غارغارش ده رو خبردار مي‌كنه
مي‌گه من رنگ شبم اما شبو دوست ندارم
اين صداي منه كه خورشيدو بيدار مي‌كنه
خروساي ده ما عصريه بي‌صدا شدن
انگار از وحشت لحظه‌هاي ما جدا شدن
دل من تنگه از اين نق زدناي كاغذي
خروسا جاي خدا بنده كدخدا شدن
مگه مي‌شه گندومو تو خاك خشك تشنه كاشت؟
مگه ميشه اين كلاغ پرسياهو دوست نداشت؟
اي كلاغ بخون تا ماهم با تو هم صدا بشيم
نميشه به جاي خورشيد سه تا نقطه‌چين گذاشت
اي كلاغ بازم بخون از دل اين شباي تار
بخون از كدخداي خروس كش طلايه دار
هيچ كسي جاي خودش نيست توي اين بازار شام
تو بخون جاي خروسا خورشيد و بيرون بيار
مي‌دونم گذشته‌ها يه ابر خاكستريه
مي‌دونم به چشم شب غار غار تو سرسريه
اما خورشد كه بياد چشما رو روشن مي‌كنه
ده ما مي‌شه اين كدخدا آخريه
مگه مي‌شه گندومو تو خاك خشك تشنه كاشت؟
مگه ميشه اين كلاغ پرسياهو دوست نداشت؟
اي كلاغ بخون تا ماهم با تو هم صدا بشيم
نميشه به جاي خورشيد سه تا نقطه‌چين گذاشت

                                                                                  کامنت یه دوست

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/02ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
101- کلاغ لحظه ها
--------------------------------------------

شنبه ها

                می گویی دوستم داری

یک شنبه ها  

                تهمت میزنی

دوشنبه ها

                قهر می کنی

سه شنبه ها

                فکر می کنی

چهار شنبه ها

                می فهمی

پنج شنبه ها

                 می بخشمت

جمعه ها

                 فراموش می کنم

....

این برنامه هر هفته کلاس عشق ماست .

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/02ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
100-کلاغ میراکل
---------------------------------------------

دیروز یه تاریخه

فردا یه رازه

امروز معجزه ست

امروز معجزه ست

+نوشته شده در دوشنبه 1387/04/31ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
99-کلاغ اندیشه
----------------------------------------------

چيست در زمزمه مبهم آب؟
چيست در همهمه دلکش برگ؟
چيست در بازي آن ابر سپيد، روي اين آبي آرام بلند
که ترا مي برد اين گونه به ژرفاي خيال؟
چيست در خلوت خاموش کبوترها؟
چيست در کوشش بي حاصل موج؟
چيست در خنده جام
که تو چندين ساعت، مات و مبهوت به آن مي نگري؟
نه به ابر، نه به آب، نه به برگ،
نه به اين آبي آرام بلند،
نه به اين آتش سوزنده که لغزيده به جام،
نه به اين خلوت خاموش کبوترها،
من به اين جمله نمي انديشم.
من مناجات درختان را هنگام سحر،
رقص عطر گل يخ را با باد،
نفس پاک شقايق را در سينه کوه،
صحبت چلچله ها را با صبح،
نبض پاينده هستي را در گندم زار،
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل،
همه را مي شنوم؛ مي بينم.
من به اين جمله نمي انديشم.
به تو مي انديشم.
اي سرپا همه خوبي!
تک و تنها به تو مي انديشم.
همه وقت، همه جا،
من به هر حال که باشم به تو مي انديشم.
تو بدان اين را، تنها تو بدان.
تو بيا؛
تو بمان با من، تنها تو بمان.
جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب.
من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند.
اينک اين من که به پاي تو در افتادم باز؛
ريسماني کن از آن موي دراز؛
تو بگير؛ تو ببند؛ تو بخواه.
پاسخ چلچله ها را تو بگو.
قصه ابر هوا را تو بخوان.
تو بمان با من، تنها تو بمان.
در دل ساغر هستي تو بجوش.
من همين يک نفس از جرعه جانم باقيست؛
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش

+نوشته شده در شنبه 1387/04/29ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
98-کلاغ بابا
--------------------------------------------

دورانی داره ها

بچگی

معصومیت

شیطنت

منتظر بابا بودن روزای جمعه

نواب

رفتن به سینما ناتالی

خوردن ساندویچ های کالباسی که داخلش خیس بوود

گریه کردن برا ساندویچی که نصف دادش بزرگم بوود

و شنیدن قربون صدقه های بابایی

خیس شدن لباسام از خنده های کودکانه

و قابم کردن آن از مادر برا رفع کتک های احتمالی اینده

بابایی که دست خالی جایی نمی رفت

همیشه لوطی بوود و مهربون

از هممونم جذابتر

پرستش

سوپر من

قویترین ادم روی زمین

مثل عکس اطلس که دنیا رو کولش گذاشته یود

روی دیواربزرگی که سر چها راه اناری بوود

تبلیغ روغن اطلس

دنیای کودکی یه بچه ۷ ساله

می شستم سر جهار راه و شماره ماشین های عبوری می نوشتم

همینطوری ساده معصوم سر بهوا

نمی دونستم توی بزرگی هم قراره از خواندن و نوشتن اعدا د زندگی کنم

بچه ها بچه ها

بچه های سر بریانک

کوچه همایون

گاهی به بازیم نمی گرفتن

هر توپی که میافتاد تو خونه

توسط جراحی های مادر کالبد شکافی میشد

بچه ارمنی های ۴ راه خرمشهر

خیلی ماه بودن

همسایه خاله جوون که هم بازیام بوودن

 

چقدر خوابشو میدیدم

تیله های توی یه مغازه

عاشق تیله ام هنو

قبرستون ارمنه

اره

نزدیک مغازه قنادی  عمو زمان

باغ گلستان

هنوزم عمو انجاهست

خانه ای با گل های یاس

یه حوض کوچیک

یه فواره کوچیک

یه حیاط باندازه یه کف دست

و دیوارهایکه

گنحشکان عاشق  بچه هاشون بدنیا میاوردن 

یه زیر زمین خنک

که شمعدانی ها را مهمان بوود

که بجه گربه ها  را مهمان بوود

که ما را مهمان بود توی یه ظهر داغ تابستان

و  همه اش عشق بوود و محبت

ابی کوچولو خوشحال بوود

و مضطرب

مضطرب که نکنه بابایی نباشه

نواب نباشه

۴ راه اناری نباشه

مدرسه برمکی نباشه

چکار کنم ؟

چکار

هر شب نیمه های شب

سرمو میزاشتم روی سینه های بابا یواشکی

قلبش میزنه

زنده است ؟

نفساشم گوش کن

خوبه

میشه دیگه لالا کرد

خیالت راحت شد ؟

اره برو لالا ابی

دیوونه

اون هست

سوپر من همیشه هست

نه

نه همیشه

 

 بابایی

 نواب

 ۴ راه اناری

اطلس  رو دیوار

مدرسه برمکی

مطب دکتر برادران

کوچه ابجو سازی

همه رفتن

همیشه مرگ زمانی میاید که انتظارشو نداری

خاطره ها شخم میخورن

اسفالت میشن

و ازش اتوبان میسازن

 

منو ببخش که دلتنگت بودم

اخه زود رفتی وقت نشد که ببینمت

۴۶ سال که چیزی نبود

تازه ۱۶ تاش مال من بوود

 

بابایی روزت مبارک

ابی تو

-------تو هم ببخش که با این حرفا ترو هم دلتنگت کردم -----------------------

------اگه داریش هنو قدرشو بدون که دلتنگ نبودنش نشی یه روز--------------

  

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
97-کلاغ ژوراسیک
---------------------------------------------

ماموتها

دایناسورها

ژوراسیک

عمر زمین

نیستن

چرا

چرا؟

تغییر

عدم تطبیق

محیط

ماموتها خیلی بزرگ بودن

دایناسورها خیلی بزرک بودن

دوران ژوراسیک خیلی طولانی بوده

رفتن

مردن

چون تغییرو نفهمیدن

وقتی تغییر نکنی

می تونه مرگ باشه

میتونه روزمرگی باشه

میتونه  گاو شدن ازپی گوساله بودنه

ما ادمیم

میتونیم تغییر کنیم

برا همینه میمونیم

حتی تو جنگ های هسته ای

باز کسایی میمونن

اگه تغییرو نفهمی از نوع خوب

تو هم میمیری

بی صدا

ارام

بعد میشی یه ادم معمولی که سر چها راه زندگی

منتظر چراغ سبزی!!!  

بلوغ فکری میدونی چیه ؟

وقتی از یه مسیر چند بار رفتی شکست خوردی

مسیرو عوض کنی

دوستات

خونه

رشته تحصیلی

کلیشه ها

و

خودتو

 

ماموت مردنی ست 

تغییر را بخاطر بسپار.

+نوشته شده در جمعه 1387/04/21ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
96-کلاغ امرجنسی
-------------------------------------------------

برام جالب بوود

می تونی باهام تکرار کنی

۱-بخند

۲- دو دستت بالا

۳-افتاب چه درخششی داره(یا هر جمله ساده دیگه ) 

خوب حفظش کن حالا

ساده است

ساده اینقدر که می تونه جوون کسی رو نجات بدی

تعجب کردی ؟

ادمهایی که به زمین میخورن

تصادف

افتادن

برخورد چیزی با انها

میدونی اگه یکدوم از اینهارو نتونن انجام بدن

ضربه مفزی شدن و کسی خبر نداره

اگه نتونست

فقط ۳ ساعت وقت داری تا نجات دادنش

تو این ۳ ساعت پزشکهامیتونن کاری کنند

در غیر اینصورت

داستان همین جا تموم میشه

                                                                            کامنت پریا (با کمی ویرایش )

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/19ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
95-کلاغ شخصیت
------------------------------------------------

زندگي يك آواز است

آن را بخوان


زندگي يك بازي است

 آن را بازي كن


زندگي يك مبارزه است

 با آن مقابله كن


زندگي يه رويا است

 به آن واقعيت ببخش


زندگي يك فداكاري است

آن را عرضه كن


زندگي يك عشق است از آن لذت ببر.

                                                                               کامنت دوست  دوست جوون

+نوشته شده در دوشنبه 1387/04/17ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
94-کلاغ اشارت
------------------------------------------------

یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلو اعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود:

(( دیروز فردی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت!!. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت 10 صبح در سالن اجتماعات برگزار می شود دعوت مي کنيم.))

در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکی از همکارانشان ناراحت می شدند اما پس از مدتی ، کنجکاو می شدند که بدانند کسی که مانع پیشرفت آن ها در اداره می شده که بوده است. اين کنجکاوي ، تقريباً تمام کارمندان را ساعت 10 به سالن اجتماعات کشاند.رفته رفته که جمعیت زياد می شد هيجان هم بالا رفت. همه پيش خود فکر مي کردند:این فرد چه کسی بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟به هرحال خوب شد که مرد!!کارمندان در صفی قرار گرفتند و يکي يکي از نزديک تابوت رفتند و وقتی به درون تابوت نگاه مي کردند ناگهان خشکششان مي زد و زبانشان بند مي آمد.آینه ايي درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مي کرد، تصوير خود را مي ديد. نوشته اي نيز بدين مضمون در کنار آینه بود:

((تنها يک نفر وجود دارد که می تواند مانع رشد شما شود و او هم کسي نيست جز خود شما. شما تنها کسی هستید که می توانید زندگی تان را متحول کنيد.شما تنها کسی هستید که می توانيد بر روی شادي ها، تصورات و وموفقيت هايتان اثر گذار باشيد.شما تنها کسي هستید که می توانيد به خودتان کمک کنيد.))

زندگي شما وقتي که رئیستان، دوستانتان،والدينتان،شریک زندگی تان یا محل کارتا تغيير مي کند،دستخوش تغيير نمي شود.زندگی شما تنها فقط وقتی تغییر می کند که شما تغییر کنيد، باورهای محدود کننده خود را کنار بگذاريدو باور کنيد که شما تنها کسي هستيد که مسوول زندگی خودتان مي باشيد.مهم ترين رابطه اي که در زندگی مي توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.خودتان امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غیر ممکن و چيزهای از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت های زندگی خودتان را بسازيد.

دنيا مثل آينه است.      

                                                                                   کامنت پریسا

+نوشته شده در یکشنبه 1387/04/16ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
93-کلاغ نظاره
--------------------------------------------

کوه

میخواهی ببینیش ؟

برو جلو خوب ببین

نشد ؟

اینطور خوب دیده نمیشه ؟

خوب تصحیح می کنم

میخواهی ببینیش؟

برو عقب خوب ببین

شد؟

آره برا دیدن گاهی وقتها باید فاصله بگیری

فاصله بگیر

از چیزهاییکه خودشونو چسبوندن بتو

بعد که خوب دیدیشون

اوضاع بهتر میشه

میدونی چرا

چون دیگه بر نمی گردی سرجات

یا دل می کنی

دل

یا باورش می کنی

باور

................

البته

چرا که نه ؟

نظرت برام مهمه

اره بگو

برا همین این وب درست کردم

برا یاد دادن و یاد گرفتن

 

این اهنگ که ابی گذاشته تو اینجا دیوونه ام داره میکنه

روزی صد بار گوش می کنم

چرا ؟

با بقیه چه فرقی داره ؟

نمیدونم

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 1387/04/16ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
92-کلاغ بیخواب
------------------------------------------------

دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره

 ولی خیلی تنگ میشه گاهی میترسم بمیره

 اما بازم به خودش میادو سو سو میزنه

باز حیاط خلوت سینمو جارو میزنه

میگمش تا کی میخوای عاشق بشیو بشکنی

 به روی خودش نمیاره می پرسه با منی؟؟؟؟؟؟؟

با کیم با تو یه عاشق پیشه سر به هوا

با تو دیوونه در به در بی سرو پا

با تو که هر چی دارم میکشم از دست تو

 با تو که هر جا میرم اسیر دربست تو

 کی میخوای دست از سر آبرو من ورداری

 کی میخوای عقلی که دزدیدی سر جاش بذاری

 کی میخوای بزرگ بشی و سنگین بشینی سر جات

 سر به راه بشیو دنیارو نذاری زیر پات

دل من حالش خوشه

اصلا بلد نیست بگیره

 ولی خیلی تنگ میشه

 گاهی میترسم بمیره ..........

 

+نوشته شده در جمعه 1387/04/14ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
91-کلاغ جان

-------------------------------------------------------- 

 

 زندگی

 

 آن چیزی است که برای تو

 

 اتفاق می افتد

 

 در حالیکه تو

 سرگرم برنامه ریزی های دیگری هستی !

                  جان لنون

               خواننده گروه بیتلز 

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/13ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
90-کلاغ داستانک
---------------------------------------------

دانشگاه

ترم ۵

امتحان ریاضیات پیشرفته

حسن جعفری

سلام

چته چرا اینقدر داغونی؟

دیشب خانمم وضع حمل کرده

هیجی این چند روزه نخوندم

چشای خیس

دپرس

داغون

خوب من برگه امتحانی رو بعد نوشتن باهات عوض می کنم

برات می نویسم !

جلسه

ناظر

اقا

شما جاتو عوض کن

شما اقای جعفری

با شما هستم !

شانس

مرده شور

زمان نامناسب

مکان نامناسب

گندت بزنه

امتحان پایان

گریه

گریه

من افتادم مشروط میشم!

 

صحبت می کنم با استاد

سلام اقای ......

دوستم اقای ......

باشه ببینم چکار میتونم براش انجام بدم

چندی بعد

تابلو اعلانات

نمره ۴

چه استاد ماه و بامعرفتی

تعطیلات دانشگاه

سر بزنم دانشگاه چه خبره

تابلو اعلانات

اگهی ترحیم

حسن جعفری

چشای خیس

خنده معنی دار رو لبام

چشای خیس خوب طبیعیه

خنده ؟؟؟

دیوونه دیوونه

نه عاقلم

اون رفت من خودمو پیدا کردم

اگه میدونست موقع رفتن به سر کارش

تو بانک کشاورزی جاده شهریار

کامیون

پیکانشو مچاله می کنه

و دختر کوچولوشو یتیم خواهند دید

خودشم خنده اش می گرفت

تو مقابله مرگ و زندگی

دانشگاه و کنکور و ..........

چیزای مسخره ای هستن

خیلی هم مسخره

میدونی

گاهی

ارزو میاد سراغم

کاشکی

میشد

یکماه از عمرمو میدادم

نصف روز با پدرم که از دنیایی دیگر اومده بود مهمانی پیشم

با هم بودیم

میرفتیم صفا

محله های قدیمی

چطوری عاشق مادرم شد

کودکیم چگونه بوده و ................

یه اسپرسو داع با کیک

که میدونم تو زندگیش نخورده بوود

و هزاران خاطره

خاطره

راستی بابا حاضره چه کاری رو  انجام بده بیاد مهمونی ؟؟؟

اینو نوشتم تو یادت باشه که حسرت خیلی چیزها رو نخوری

هر چیزی ارزش اشکاتو نداره

زندگی کن

زندگی کن

شاد و صبور

---------------------------

کامنت ........ باعث شد اینو بنویسم

...... الان یه حسن جعفری هستی

هر کدام میتونیم

 حسن جعفری

 باشیم

یا نباشیم

تصمیم با تو ست .

 داستان واقعی بوود.

 

+نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
89-کلاغ فرشته
--------------------------------------------

به رنگشون نگا نکن

به شکم گرسنه اشون نگا نکن

یه دلشون و حسشون تو گرفتن این عکس

فقط نگا کن

زندگی مثل منشور میمونه

طیف های مختلف رنگ

سرد

گرم

 

+نوشته شده در شنبه 1387/04/08ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
88-کلاغ آدینه
--------------------------------------------

جمعه

چه رازی در این روز وجود داره ؟

عصر که میشه دیگه واویلا

شاید چون مرده ها تو این روز میان هوا خوری

ما زنده ها

دپرس 

بداخلاق

غمگین

پر توقع

غیر منطقی

ایراد گیر

شخصیتمون میشه !

شاید این روز اصلا مال ما نیست

ما فکر می کنیم جمعه مال ادماست

یکشنبه ها برا مسیحی ها هم همینطوره ؟؟

هر چی هست حالم ازت بهم میخوره آدینه

همیشه ادم انتظار یه چیز مزخرف داره تو این روز

آره

آره

خوب فهمیدی ....

این پست منم جزو همون مزخرفاست که نصیب تو شده .

 

+نوشته شده در جمعه 1387/04/07ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
87-کلاغ تحول
-------------------------------------------

مسافر

تنها

شب

سرما

ظلمات

کوهستان

..............................

ورطه

لغزش

شاخسار

ریشه ای

دست اویز

...........................

خدا

خدا

کمک

...............

بله!!؟؟؟

هان

چیه؟

تقاضا؟؟

کمک؟

کمک؟

اطمینان؟

بمن ؟

.....

آری

آری

معبودم

.............

باشه

رها شو!

رها کن !

.............

میمیرم

میمیرم

ورطه

ارتفا

رها

نه !

.............

صبح

کبود

جنازه ای

اویزان

ارتفا

زمین

یک وجب

 

 

میدونی

گاهی فقط باید بدلت اطمینان کنی نه عقلت

شیرجه باید بزنی تو خواسته هات

بی ترس

شاید با موفقیت به وجب فاصله داشته باشی !!!

برا داشتن چیزهایکه نداشتی

آدمی باید بشی که تا حالا نبودی . 

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/06ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |
86-کلاغ کازانوا
--------------------------------------------

اولین چیزی که به فکر ادم میرسه چیه ؟؟؟

+نوشته شده در یکشنبه 1387/04/02ساعتتوسط کلاغ راست مغز(ابی جوون) |



................................................................................................... -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

------------------------------------------------------------------------------------------------------------ ................................................................. < < آموزش قالب كدجاوا> > ....................................................................